گفته بودم لب تر کنی برایت می میرم!!!!!
نه تا آن حد که لبانت با لبان دیگری تر شود ....!
....
من و تو از همان روز اول هم محکوم به از دست دادن بودیم! تو، همان یک ذره احساست را ... و من ... تمام زندگیم را !
........
حتی وقتی می دانم نمیایی باز هم روی همان میز دونفره می نشینم و به در خیره می شوم!
انتظارز تو را هم کشیدن زیباست!
..............
دوستت دارم هایت را پس می دهم ... بر دلم سنگینی می کند این همه دروغ!
............
بی تفاوت باش ... به جهنم!
مگر دریا مرد از بی بارانی!!
.............
هـیـچ مـیدانی ؟
از وقــتی کــه رفــته ای ..
از وقــتی کــه نیسـتی تــا شـب ها با یـک جـمـله ی " شـب بخـیر عـشقم"
خـوابـم را شیـرین و دلچــسب کـنی ..
مــن بـه نـیت مـــرگ سـر بر روی بـالـش مـیگذارم ؟
.................
میگن دوره اربابی تموم شده ...
پس تو اهل کدوم تباری که ما هنوز غلامتیم!
...........
چه فرقی می کند .....
وسوسه سیب یا حوا برای کسی که آدم نیست..!
.............
پستچی حواس پرت نامه ی تو را به خانه همسایه می فرستد وگرنه محال است فراموشم کرده باشی!
............
و به عنوان آخری:
چه گره کوری به زندگیت انداخته ام که فقط
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
باید از سرت باز شوم!